|
ساعتي با شهردار اوز
از: هادي
صديقي
دوستي دنبالم
آمده مرا با دوربینم به سطح شهر می برد تا از برخی سطل هاي بزرگ زباله
ي موجود که گویا مدت هاست خالی نشده عکس بگیرم . آن را به شهردار نشان
داده یا در نشریه چاپ کنم . با شهردار تماس گرفته موضوع را با او در
میان می گذارم . می گوید : » به شهرداري بیا تا خود نیز عکس هایی از
زباله ها را که در کشوي میز شهرداري است « نشانت دهم روز بعد ساعت 9
صبح به سمت شهرداري به راه می افتم . ناخود آگاه به سطل هاي کوچک سر
راهم چشم می دوزم . بسیاري از آنها خالی است و برخی را نیز کنده اند و
در جاي دیگري گذاشته اند . به دوایر مختلف شهرداري سرزده پس از
احوالپرسی به دفتر شهردار می روم تا دیداري نیم ساعته با شهردار داشته
باشم ولی زمانی که از شهرداري خارج می شوم عقربه هاي ساعت، 14 و ده
دقیقه را نشان می دهند . شهردار می گوید : شهرداري نهادي خودگردان است
که سالیانه بایستی مانند دولتی کوچک بودجه تنظیم کند که در آن خدمات
شهري -اداري، حقوق پرسنل، کارهاي عمرانی، فضاي سبز، بهسازي معابر و . .
. باید مشخص باشد . این بودجه که پس از پیشنهاد شهرداري به تصویب شورا
می رسد از چند طریق تأمین می شود : همانند عوارضاتی مانند نوسازي،
پروانه ي ساختمان، کسب، اتومبیل، یک درصد کارخانجات تولیدي و . . . که
البته ما درشهرمان کارخانهاي نداریم . در واقع هرچه کارخانجات تولیدي
بیشتري داشته باشیم، پول بیشتري به شهرداري بر می گردد و شهرداري بهتر
می تواند کار کند . گفتنی است از طریق سازمان همیاري شهرداري ها و
وزارت کشور نیز و باتوجه به بافت جمعیتی وسعت عوارض جمع آوري و به
شهرداري فرستاده می شود . به گفته ي شهردار هر چه کارهاي خدماتی بیشتر
شود، هزینه ها بالا می رود که بایستی ازخود مردم جذب شود .
وي ضمن یادآور شدن این نکته
که شهرداري در جمع آوري زباله ها بی
اشکال نبوده، بی نظمی مردم را نیز در این زمینه
مقصر می داند چرا که عنوان می دارد
صبح زباله ها جمع آوري می
شود ولی پس از 2 یا 3 ساعت سطل هاي
خیابان ها توسط زباله هاي مغازه ها مجدداً پر
می شود؛ سطله هايی
که تنها براي زباله هاي
کوچک عابرین تهیه شده است و نه براي کارتن
هاي مغازه دارها . وي از مردم می
خواهد هنگامیکه بنا به دلایلی مانندجشن
عروسی زباله ي زیادي
دارند خودآن را در ماشین گذاشته و به محل دفع
زباله ببرند تا به حق سایر مردم نیز
تجاوز نشود و یادآور می شود تعدادي از
افاغنه صبح زود در سطل ها به دنبال موادي به
درد بخور به کند و کاو مشغول می
شوند و اطراف زباله دان ها را نیز آلوده
می کنند . مسعود کراماتی شهردار اوز
کندبودن شهرداري
درجمع آوري زباله ها را
به خاطر مستهلک و کهنه
بودن ماشین آلات
شهرداري می داند . به گفته ي وي شهرداري
تنها یک جرثقیل براي جابجایی
سطل هاي بزرگ در اختیار دارد و نصب
جرثقیل بر روي یک وانت نیسان3 میلیون تومان
هزینه می برد و اضافه
می کند امسال تنها یک میلیون خرج تعمیر نیسان
موجود نموده اند . البته شهرداري یک
خاور 5 تنی مکانیزه نیز دارد که کافی نیست و
گاهی از یک تراکتور رو باز جهت جمع
آوري زباله استفاده می شود که بهداشتی
نیست . شهردار در
پاسخ به این که چرا شهرداري اقدام به
تهیه ي ماشین آلات نو
نمی کند می گوید : در حال حاضر شهرداري سرمایه
ندارد چرا که بایستی براي یک ماشین
مکانیزه حدود 70 میلیون تومان
قیمت دارد 35 میلیون تومان
توسط شهرداري و باقیمانده از محل کمک
هاي وزارت کشور پرداخت شود ولی شهرداري در
سال جاري نتوانسته این مبلغ را تهيه کند.

در
سطح شهر وجود دارد که پس ازجمع آوري حداقل هفته اي یک بار نیاز به
شستشو نیز دارد و سعی می شود در روز یک بار این سطل ها خالی شوند که هر
کدام در حدود یک ساعت وقت می گیرند . یعنی روزي حدود 15 ساعت وقت
بایستی صرف این کار شود . در حال گفت گو با شهردار هستم که ناگهان از
بیرون اتاق شهردار سر و صدایی به پا می خیزد .یک نفر شاکی است و جهت
اقامه ي دعوا آمده است . شهردار بیرون می رود تا مرد را آرام کند . به
ناگاه صداي شهردار هم بلند می شود و می گوید حال که حاضر نیستی مذاکره
کنی برو شکایت کن تا دادگاه قضاوت کند . شهردار برمی گردد . دقایقی بعد
آن شخص با تلفن تماس می گیرد . شهردار او و طرف مقابلش را براي ساعت 18
به شهرداري دعوت می کند . گویافرد حاضر به مذاکره شده است . شهردار در
حالی که از لحاظ روحی کمی متغیر گشته برخی از کارهاي انجام شده یادرحال
انجام را برایم شرح می دهد که تیتروار در زیرمی آید : -احداث بلوار
ورودي با حدود 2500مترطول و به عرض40متر از فلکه ي فجر تاآخرسوله
دانشگاه . (هزینه ي یکی از پل ها را منصور فقیهی نژاد متقبل شده است .
) -بولوار خروجی شهر از میدان نون والقلم تا تمب سمیدان به طول 1200
متر . -نصب چراغ هاي روشنایی بولوار امیرراد و بولوار ابوذر با همکاري
اداره ي برق و شهرداري . -خرید یک آمبولانس حمل جسد به مبلغ 6 میلیون
تومان که 5/5 میلیون تومان ما به التفاوت از کمک هاي بلاعوض وزارت کشور
تأمین شد . -خرید یک کمپرسی 10 تن به قیمت 35 میلیون به ارزش واقعی 70
میلیون تومان که بودجه ي آن به صورت قرض الحسنه از مردم تأمین شده است
و تا کنون نیمی از آن بازپرداخت شده است . -خرید گریدر به ارزش واقعی
112 میلیون که 16 میلیون آن در زمان شهردار سابق ثبت نام شده بود و 42
میلیون تومان نیز به صورت چک مدت دار پرداخت شده و بقیه از کمک هاي
بلاعوض وزارت کشور تأمین گردیده است . -شروع به نقاشی لبه ها که برخی
از لبه ها تخریب شده و نیاز به مرمت دارند . -مطالعه ي طرح بازیافت
زباله ها از مبداء و منظم نمودن ساعات جمع آوري زباله ها . -احداث پارك
هاي محله و مکان هایی براي بازي هاي کودکان . -و . . . هنوز حرف شهردار
تمام نشده است که یکی از نیک اندیشان شهر و پس از آن یکی از فعالین
امور اجتماعی ساکن دوبی به دفتر شهردار می آیند . گپی می زنند .
پیشنهاداتی ارائه می دهند وساعتی می نشینند . هنوز آنها در دفتر حضور
دارند که کارشناس مسکن و شهرسازي از راه می رسد . او در رابطه با
پرونده ي زمین هاي 26 دستگاه که مورد اختلاف اداره ي اوقاف و شهرداري
است صحبت می کند که مسئول بایگانی پرونده سالهاي گذشته را که نماینده ي
اوقاف نیز بر آن مهر تأیید زده و مالکیت آنها را از خود ندانسته آورده
راجع به آن بحث می شود . دقایقی بعد نجات غریق هاي استخر شهرداري می
آیند . هر دو گله مند هستند و شاکی . آنها از
شوخیهایی که
برخی ازشناگران انجام می دهند به تنگ آمده
اند چرا که گاهی کنترل استخر از
دست آنها خارج می شود . می گویند
آمده اند تا استخر راتعطیل
کنند و آن را تحویل شهرداري بدهند .
شهردار با آنها به گفتگو نشسته، ترغیبشان
می کند که به سر کارشان
بازگردند . شهردار از کار برروي فاز
دوم استخر یعنی
راه انداختن تصفیه خانه آن براي تابستان
آینده خبر می دهد .
سرانجام پس از حدود یک ساعت کلنجار رفتن
در جهت تعطیل نشدن
استخر، شهردار با این برنامه موافقت می کند که
تمام روزها استخر آموزشی باشد جزیک روز
در هفته تا مردم نیز ناراضی نباشند .
شهردار خود را وام دار کارکنان
و کارگران شهرداري می داند که
صادقانه مشغول خدمتند .
در این حین یکی از کارمندان
شهرداري
وارد می شود و گزارشی
ارائه می دهد . منشی شهردار می
آید و به
همراه او زنی و فرزندانش
وارد می شوند . شهردار همان حرف هایی را
که قبلاً کارشناس بدانها گفته
مجدداً تکرارمی کندو
سرانجام آنها با رضایت شهرداري را ترك
می کنند اما پس از 20 دقیقه گفتگو
شهردار می گوید : متأسفانه برخی از مردم
تنها می خواهند باشخص شهردار
صحبت کنند در صورتی که کارشان در
دوایر دیگر با راحتی حل
می شود که
شاهدي
دیگر ازغیب می
رسد و مصرانه تقاضاي دیدار با شهردار
را دارد . گویا وي نیم
ساعتي پشت در
بسته نشسته تا به او اجازه ي ورود دهند . وقتی
شهردار با حضور کارشناس دقیقاً
حرف هاي کارشناس را می زند، مرد راضی شده و می
رود . شهردار می گوید هر کسی از در شهرداري وارد می شود حق را به خود
می دهد و معمولاًبه سختی از موضع خود خارج می شود و شهردار مجبور است
با سعه ي صدر و آرامش و نیز گاهی با لحن تندتر آنها را با قانون،
مقررات و نحوه ي کار آشنا سازد . شهردار در حالی که به چند تلفن پاسخ
می گوید نامه هاي روي میزش را هنوز باز نشده می خواند و برخی را پاراف
می کند . حدود ساعت 13 برق نوسانی می کند و کولر گازي اتاق شهردار را
براي دقایقی از کارمی اندازد .یادم می آید امروز شهردار به منشی اش
سپرده بود با توجه به فراوانی کار، ارباب رجوع را به سایر دوایر و اتاق
معاون راهنمایی کند ولیکن در حدود 20 نفر از صبح به این اتاق آمده و
رفته اند . شهردار از مردم انتظار دارد مسائل و مشکلات قانونی شان را
مستقیماًبا شهرداري در میان گذارند و انتقادات منصفانه ي خود را نیز
ارائه دهند . گویا شهردار گاهی مجبور است مشکلات خانوادگی مردم را
نیزرفع و رجوع نماید ! کراماتی سعی دارد از ماه هاي آینده بعد از ظهرها
ساعاتی را جهت ملاقات با مردم جهت شنیدن نظراتشان اختصاص دهد . وي از
مردم می خواهد شهردار را تنها خدمتگزار ندانند بلکه شهردار را مانند
پدري براي شهر بدانند که در حین برنامه ریزي براي کارهاي عمرانی و
خدماتی، شهر را مدیریت کند و آنها نیز در پیشبرد امور او را یاري
رسانده باشند و حقوق شهروندي خود را به جا آورند . وي شهروند را از
شهرنشین متفاوت دانسته عقیده دارد شهرنشین کسی است که در شهر ساکن است
اما شهروند در عین حالی که در شهر زندگی می کند یک حق و حقوق و تعهدات
متقابل نسبت به شهر دارد . رئیس شورا نیزچند بار به دفتر شهردار می آید
و دقایقی نشسته مسائلی را مطرح می کند . شریف صدیقی کارشناس استانداري
نیز تماس گرفته در مورد نحوه ي گرفتن چند وام شهردار را راهنمایی می
کند . شخصی نیز از تربیت بدنی می آید تا تعدادي چک را جهت پرداخت حقوق
کارکنان تربیت بدنی که بایستی از حساب هیأت امناء پرداخت شود را به
امضاي کراماتی عضو هیأت امناي تربیت بدنی برساند . آنچه بر می آید این
است که حساب هیأت امناي تربیت بدنی هم تقریباً به ته دیگ رسیده است .
به همراه شهردار از شهرداري خارج می شوم . سطل آشغال جلوي شهرداري که
صبح خالی بود با کارتن هاي مغازه هاي اطراف انباشته شده است . با
شهردار گشتی در سطح شهر می زنیم . به سمت یکی از سطل هاي بزرگ موجود در
شهر می رویم که به گفته ي شهردار بار زیادي دارد و او دستور داده تا آن
را خالی کنند اما هنوز تخلیه نشده . تلفنی دستور می دهد سریعاً آن را
تخلیه کنند . در خیابان زمین پیما از روي سرعت گیري رد می شویم که اگر
اتومبیل شهردار پژوRD باسرنشین زیاد بود حتماً زیر آن به آسفالت می
گرفت . شهردار دنده عقب گرفته تابلویی را نشانم می دهد که تنها مثلثی
است خالی . می گوید عده اي برچسب دست انداز آن را در تمام سطح شهر کنده
اند . شهردار در حالی که مجدداً با احتیاط روي دست انداز عبور می کند،
عنوان می کند مغازه داران اطراف به کارگران گفته اند دست انداز را
بلندتر بسازید تا موتورسواران با سرعت در این خیابان تردد نکنند و
اضافه می کند دستور داده تا اطراف آن آسفالت بریزند تا از ارتفاعش
کاسته شود . جلوي منزل از ماشین پیاده می شویم و با خود می اندیشم آیا
نمی توان مکان هایی را وقف شهرداري کرد تا از درآمد آن به امور مردم
رسیدگی شود؟ آیا مسئولین استانی نمی توانند در برابر کمک هاي مردمی
اعتبارت ویژه اي براي این شهر بگشایند؟ به راستی بر سر شهر ما چه آمده
است که تمام ادارات و تشکل ها از انجمنهاي ادبی، تئاتر گرفته تا
شهرداري و تربیت بدنی از کمبود بودجه می نالند . آیا نیکوکاران نمی
توانند حداقل ماشین آلات مستهلک شهرداري را نو کنند؟ و نیزمی اندیشم
اگرهر روز شهردار باچنین مسائلی روبرو است بگونه اي که بایستی گاهی
براي کوچک ترین کارها که به دوایر دیگر نیز مربوط است چند دقیقه اي وقت
بگذارد چه موقع می تواند به برنامه ریزي بپردازد . آیا وي به گفته ي
خودش خواهد توانست این فرهنگ را جا بیندازد که همه ي مردم انتظار دیدن
شهردار را نداشته باشند و کارهایشان را از طریق دوایر مختلف مستقیماً
به سر انجام برسانند؟
|